تبليغاتX
...بعضی حرف ها

...بعضی حرف ها

در شعر و نویسش

 

 

 

ادبیات اروتیکی

 

مارکی دوساد وپدیدهء ضدادبیات

 

 

امروز بیش از گذشته تشریح مارکی دوساد وادبیات اروتیکی درتقابل شدید با خواست عمومی ی اخلاق جمعی حتادرجوامع باز قراردارد. منظری را که نقد رسمی- ادبی امروزین برای سادوادبیات اروتیکی متصورگردیده است، بطورفزاینده ای محطاطانه وتسلط جویانه عمل مینماید. این تسلط خواهی درحقیقت ادامه همان نوستالژی مدرن(خواست فزایندهء تشریح وتیوریزه کردن) است که درحال حاضر بعنوان بخشی از وجدان انسان هزارهء سوم خودنمایی نموده وآگاهی بودن وشدن اورا رقم میزند.

اگربگفته ایهاب حسن افق وگستره کار مارکی دوساد بعنوان آغازگر جنبش اروتیسم ادبی برکذب نویسی وفراروی جسورانه از پدیدهء اخلاق جمعی ست؛اُبژهء شناسای مدرن درمواجهه با کار او به گونه ای آگاهی افراطی ومیل شدید به تخریب سازوکارهای شناخت ازنوع آگاهانه ومدرن آن میرسد.

ساد به تعبیر ایهاب حسن باارادهء عقلانی شدهء معطوف به خشونت اش وازجانب دیگر بانمایش خلاء وپارادوکس معنایی درآگاهی مدرن،زمان حال را جسورانه بسوی خویش فرامی خواند. ودرست همینجاست که پارادوکس هستی یی بنام ساد رونما میگردد.

ازیک طرف بگفته آلبرتوموراوایا سازوکار ومواد خام این میل مفرط به نمایش اروتیسم وهمه گیری خشونت درساد نتیجه ء منطقی یی پروژهء آگاهی مدرن وتشریح علمی ریشه هاوخواست عمل جنسی تحت مبحث "روانشناسی ژرفا" میباشد که به شکسته شدن همهء تابوها انجامیده وعمل جنسی را ازقالب بدنامی وننگی که تابو ها به آن داده بودند رها گردانیده،اما از جانب دیگر کُل برنامه ء اروتیسم مدرن از موقعیتی درطبیعت سرچشمه نمیگیرد.بلکه از فرایند رها شدن از منعیات وتابوهای  که پیش از خودش وجودداشته اند بوجودآمده است.

گسترش این پارادوکس درنخستین آفرینش های ادبی "پاگان ها" وادامه وتکمیل آن توسط مارکی دوساددرقالب بازسازی ادبیات گوتیک* این رها شدن را ازقالب صرفاّ یک کنش روشنگرانه به ضد مفهومی یورشگرانه مبدل مینماید.

آن ارادهء معطوف به خشونت،به چیزی فراتر ازروشنگری صرف( قراردادن عمل جنسی درجایگاه علمی آن) می اندیشید. ساد درادامه بطرز غریبی درصدد فرافکندن گفتمان سکس به فراسوهای تیوری روانشناسی ی ژرفا بود. هرچند او برای اولین بار به ما نشان دادکه چگونه عشق با آنهمه قداست درادبیات             

  مدرن به سکس مبدل گشته وویژگی های آرمانی،استعاری خویش راازدست داده است؛اماکل پروژهء ساد پیشزمینه ایجادفراگفتمانی شد که بعد ها "ژان بودریار" تحت عنوان Seduction یا اغوا آنرا مطرح نمود.

گفتمانی که به گمان اغلب به خوشبینی هاو مظلوم نمایی های فمینیسم پایان داد. بودریار در اغوا نشان داد که مفاهیمی مثل سلطه،قدرت ومتعاقباّ تاریخ مذکر گزارش های یکجانبه ای استند از مقولهء که توانایی اینرا دارد زبان را دچار توهم و اغوا نماید. حتا زبان وادبیات قطعی پنداشته شدهء علم را

 ساد باخلق قهرمان های که پرگویانه وبی پروا حرف میزنند درتلاش نزدیک نمودن شهوت بیان ادبی با غریزهء جنسی ست.  بازسازی مراحل مختلف وپلکان عمودی وجددرعمل جنسی بوسیلهء بیان ادبی آن چیزیست که ادبیات ساد را یکباره به بیرون ازروایتگری ی صرف پرتاب می نماید.

سیمون دوبووار میگوید:<< جنایت نبود که طبیعت اروتیک سادرا ارضا میکرد،ادبیات بود>>

اسراتژی طبیعت اروتیک ورابطه آن با ادبیات جز از طریق خلق ضد ادبیات مقدور نبود.اما ضدادبیات نه به معنی صرفاُ اخلاقی آن

با این ستراتژی ساددرحقیقت سخنگوی یک سکوت بود.کی بود که میتوانست تاب شنیدن سخن اوراداشته باشد؟  درکدام محضر عام می شد نوشتهء سادرا خواند یا اجرا کرد؟

ژرژ باتای میگوید: " شالودهء رفتار اورا یک پارادوکس تشکیل میدهد.دو ساد سخن میگوید،اما او سخنگوی یک حیات ساکت است.سخنگوی انزوای کامل وبطرز اجتناب ناپذیری بی کلام"

قلمرو این ادبیاتِ سکوت همان قلمروی ست که بودریار به ما نشان میدهد. ادبیات سکوت درهمارهء تاریخ درفاصلهء شرمگاه های ایدیولوژیک وفردیت نابالغ ویا بقول نیچه" حیوانیت" ویا به تعبیری دیگر همان کودک درونِ ما نطفه داشته وخودرا نکثیر مینماید.

این ادبیات سکوت درهیچ دانشگاهی تدریس نمیشود وضرورتی هم به آن ندارد.اما بطرز روزافزونی درقالب های رمان سیاه، رمان پاورقی،رمان جسدنگاری*،رمان سرسام نگاری وSnuff همچنان ادامه مییابد. وروندی را طی مینماید که با هیچ تیوری بیرونی بجز خود متن نمی شود سیرتحولی برای آن در نظر گرفت.

 

پانوشت ها:

 

*جسد‌خواهی (necrophilia): بطور خلاصه، عبارتست از انحرافی جنسی که در آن، معمولاً، از تماس جسمی با جسد ارگاسم حاصل می‌شود. بعضاً، جسد‌خواهان، خودشان قربانيان را می‌کشند و آنها را مثله می‌کنند. برخی از روسپيان تظاهر به مردگی می‌کنند تا مشتری‌هايشان ارضا شوند.

*گوتيک (gothic) : در ادبيات، داستانی از وحشت و هول‌و‌وَلا که معمولاً در قلعه يا صومعه‌ای تيره‌و‌تار با گذرگاههای زيرزمينیِ تو‌در‌تو و سياهچال روی می‌دهد، با فضايی پر از ارواح که در آن، ناگهان آدمها به طرز مرموزی محو می‌شوند.

 

تشریح بعضی لغات واصطلاحات مرتبط با ادبیات اروتیک:

* اِروس (Eros):  خدای يونانیِ عشق، نمادِ شهوت، قدرتِ غريزه، خشونتِ سکس، که آن را با کوپيدو‌، ‌خدای رومیِ عشق، يکی می‌دانند.
* اورفئوس (
Orpheus
): استاد ساز‌و‌آواز؛ با ائوروديکه وصلت می‌کند. ائوروديکه می‌ميرد. او جسد همسرش را از هادس باز می‌آورد اما در راه او را گم می‌کند. آواره می‌شود، اما همچنان به ياد يار از دست رفته‌اش نغمه می‌خواند تا آنکه زنان او را تکه‌تکه می‌کنند، اما سر او همچنان می‌خواند.
* اونانيسم (
Onanism) : از اونان، شخصيتی در انجيل. جلق زدن؛ جماعِ منقطع.
* پارودی (
parody) : تقليد تمسخرآميز از سبکِ يک اثر ادبی.
* پيکارسک (
picaresque): قصه عياری. از پيکارو (picaro) در اسپانيايی: عيار، ماجراجو. در تاريخ ادبيات مربوط می‌شود به پيکاروها، ماجراجويان اسپانيايی، که نوعی تيپ ادبی بودند، از قرن شانزدهم تا هيجدهم ميلادی آدم‌هائی رذل، اغلب در قالب نوکری تيزهوش که از اربابی به ارباب ديگر می‌رود، و داستان را خودش روايت می‌کند، مثلاً در رمانِ مول فلاندرز (۱۷۲۲) اثر دانيل‌‌دفو. ‌فرمِ رمانِ پيکارسک، اپيزوديک است. اما بعداً، پيکارو ديگر شخصيت مرکزی نيست، و فقط حضور او مايه وحدتِ ساختارِ سستِ رمان می‌شود، و غالباً هم در سفر است: دون کيشوت يا تام جونز و يا هاکلبری فين.
* تاناتوس (
Thanatos
) : خدای يونانیِ مرگ، در مقابلِ اِروس؛ فرزند شب و برادر هيپنوس (خواب).
* حکايت (
parable): حکايت يا مثل، قصه ای با پند يا آموزه‌ای اخلاقی، مانند مرواريد، اثر جان اشتاين بِک.
* خود-اينک-باوری (
solipsism) : اين باور که فقط خود و تجربه‌خود وجود دارد؛ شناخت بايد مبتنی باشد بر حالاتِ درونی و شخصیِ تجربه فرد، و فرد نمی‌تواند ما را از چيزی فراسوی خودش مطلع سازد، حتی از حالاتِ خودش در گذشته هم نمی‌تواند چيزی به ما بگويد. پس آنچه باقی می‌ماند، من (me) و، اينک (now
) است.
* خون‌آشام‌گرايی (
vampirism) : باور به وجود مخلوقاتی فراطبيعی که از خاک بر می‌خيزند و مثل خفاش پرواز می‌کنند (يا مثلِ کنت دراکولا) و خون خفتگان را می‌نوشند؛ مکيدن و نوشيدن خون وسيله ارضای جنسی می‌شود.
* در-‌خود-‌مانی (
autism) : فرو‌رفتن در خود و غافل‌بودن از واقعيت بيرونی؛ از ويژگيهای بيماران اسکيزوفرِن.
* ديونوسوسی (
Dionysian) : از ديونوسوس، خدای يونانی يا پيشايونانیِ شراب، فرزند زئوس؛ بی اعتنا به قوانين، بی‌اعتنا به آداب و رسومِ حاکم، واژگون‌گر سلسله مراتب. هم‌عهد با زنان و بردگان؛ شيفته رقصهای جنونی و غريو؛ خدای باده‌نوش که سرپناهی نداشت؛ مروجِ عيش‌و‌نوش تا سر‌حدِ جنون. پرستش او همواره با سکس و شراب همراه بوده است.
* رمانِ احساساتی (
sentimental novel): رمانی که مبالغه احساسی ويژگی آن است؛ در اواخر قرن هيجدهم در اروپا پسند عام شد. پامِلا، يا پاداش تقوا (۱۷۴۰) رمانی از ساموئل ريچاردسون، در رواج اين نوع رمان تاثير بسيار داشت. صحنه‌های اشکبار، تلاشهای قهرمانانه برای حفظ عفت و پاکدامنی، به تفصيل در اين نوع اثر توصيف می‌شود.
* سدومی (
sodomy): معنی عام آن، همان از عقب کردن است که من کون‌دوستی را پيشنهاد کرده‌ام. آشوری لواطگری می‌گويد، و برای سدوم (sodom
) : سرزمين فساد، پليدستان. البته، با توجه به بار منفیِ مذهبی آن، لواطگری پيشنهاد خوبی است. اما اگر هم قاضی محکوم‌کننده پل وِرلِن يا اسکار وايلد بگويد اينان لواط کرده‌اند، بعيد است ورلن گفته باشد که با رَمبو لواط می‌کنم. ساد سدومی را ايده آل می‌داند. به همين دليل، سدومی، بارِ معنايیِ مثبت پيدا می‌کند و لواطگری در واژگانِ ساد جا ندارد. شايد هم بهتر باشد همان سدوم را حفظ کنيم، چون از شهر باستانیِ سدوم ريشه می‌گيرد که بنا بر روايتِ کتاب مقدس، سفرِ پيدايش، به دليلِ عيش‌و‌نوشِ بی‌حد منهدم شد. در غير‌اينصورت، همان کون‌دوستی بهتر است. سدومی را در مورد کردنِ حيوانات هم به کار می‌برند.
* عيش‌و‌نوش (
orgy): جشنهای باشکوهی که در آتن به افتخار ديونوسوس برپا می‌شد. بزمی طولانی که در آن، خوردن و نوشيدن و عشق ورزيدن را حد و حدودی نيست.
* گروتسک (
grotesque) : آنچه به سبب ظاهر عجيب‌و‌غريب، و کاريکاتور‌مانندش، مايه خنده شود. ويکتور هوگو آن را غنی‌ترين منبعی می‌داند که طبيعت به هنر اعطا می‌کند؛ «گروتسک، شکلِ زشت و مخوف را خلق می‌کند. . .» در آثار ديکنز نيز نمونه‌های فراوانی از ادبيات گروتسک يافت می‌شود.
* ليبرتارين (
libertarian): کسی که در مسائل سياسی و اجتماعی هيچ حد‌و‌مرزی برای آزادی فردی قائل نيست؛ آزاد‌خواه. ليبرتن (مرد) و ليبرتين (زن)، از ليبرتيناژ در فرانسوی. نگاه کنيد به سخن‌سردبير همين شماره.
* ليبس‌تود (
liebestod) : تکخوانی يا دوخوانی‌ای که خودکشی عشاق را می‌خواند؛ از اين‌رو، چنين خودکشی‌ای را می‌گويند. در اپرا، به صحنه مرگ ايزولده، در تريستان و ايزولده (مونيخ، ۱۸۶۵) واگنر اطلاق می‌شود.
* ايرونيا
(ironia) به لاتين، irony به انگليسی، ironie به فرانسه: برابرهای فراوانی به فارسی دارد. طنز، طعنه، وارونه‌_‌رويداد، طرفه، تهکّم، نادان‌نمايی، تجاهل‌العارف، ريشخند، تخطئه، استهزا و نمونه‌های ديگر. اما در بسياری از کاربردهای اين واژه در ادبيات، برابرهای فوق ياری نمی‌کنند؛ برای مثال، فاصله ايرونيکِ نويسنده با اثرش يا با کاراکتر داستانش که ايرونيایِ ساختاری ناميده می‌شود: قهرمان اثر نسبت به چيزی در جهل است يا واقعيت را نمی‌بيند، اما نويسنده و خواننده در زاويه‌ای قرار می‌گيرند که می‌توانند شاهد واقعيتِ پوشيده بر قهرمان اثر باشند . . . نادان‌نمايی يا تجاهل‌العارف معنای آغازين ايرونيا محسوب می‌شود که امروز يکی از بيشمار معناهای آن است و بخصوص در ادبيات، غالباً بی‌کاربرد.

 

 

 

منابع:

ساد :زندان آگاهی/ نوشته ایهاب حسن

Seduction/ نوشتهء ژان بودریار

گفتگوی آلبرتوموراوایا درمورد ساد

 

آثار مارکی دوساد

 

ニ Dialogue Between a Priest and a Dying Man
ニ The 120 Days of Sodom
Les Infortunes de la vertu
ニ Eugnie de Franval
ニ Justine
ニ The Count Oxtiern
ニ Philosophy in the Bedroom
ニ Juliette
ニ Contes et fabliaux
ニ Les Crimes de l'amour­

نوشته شده در شنبه 1385/01/12ساعت 11:37 توسط مسعود حسن زاده| |